الملا فتح الله الكاشاني

305

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و جماعتى از يهود و نصاراى نجران با اهل اسلام مخاصمه نمودند و هر كدام از ايشان دعوى نمودند كه ما احقيم بدين خدا از غير يهود گفتند موسى كه پيغمبر ما است افضل انبياى ديگر است و تورية كه كتاب ماست بهتر از كتب ديگر و نصارى گفتند عيسى كه نبى ماست بهترين انبيا است و انجيل كه كتاب ماست بهتر از ساير كتب و هر كدام از ايشان گفتند بمؤمنان كه بر دين ما باشيد و گويند ابن صوريا به پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله گفت طريق هدى نيست مگر آنچه ما بر آنيم پس تابع ما شو تا مهتدى شوى و نصارى نيز چنين گفتند حق تعالى آيه فرستاد كه * ( وَقالُوا ) * و گفتند اهل كتاب مر مؤمنان را * ( كُونُوا هُوداً ) * باشيد يهودان * ( أَوْ نَصارى ) * يا ترسايان يعنى يهودان به مسلمانان گفتند بر دين يهودى باشيد و نصارى گفتند بر دين نصرانى * ( تَهْتَدُوا ) * تا راه راست يابيد پس ضمير غايب راجع باهل كتابست و او براى تنويع و حقيقت معنى آنست كه مقاله ايشان يكى از اين دو قولست و تهتدوا جواب امر است * ( قُلْ ) * بگو اى محمد در جواب ايشان كه نه چنانست كه شما مىگوييد * ( بَلْ ) * بلكه هست طريق اهتدا كه دين حقست * ( مِلَّةَ إِبْراهِيمَ ) * كيش ابراهيم عليه السّلام و بنا بر اين ملة ابراهيم خبر يكونست كه محذوف گشته و ميتواند بود كه كلام در اين تقدير باشد كه ( بل نتبع ملة ابراهيم ) يعنى بلكه متابعت ميكنيم ملت ابراهيم را يا آنكه ( بل اتبعوا ملة ابراهيم ) يعنى اى اهل كتاب پيروى كنيد ملة ابراهيم را * ( حَنِيفاً ) * در حالتى كه آن ملت مايل است از همهء كجيها به راه راست يا ابراهيم مايل بوده از همهء دينهاى باطله بسوى دين حق كه اسلام است پس حنيفا حال است از مضاف اليه يا از مضاف كقوله وَنَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً و اصل حنف ميل است در قدمين * ( وَما كانَ ) * و نبود ابراهيم عليه السّلام * ( مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) * از شرك آورندگان اين تعريض است باهل كتاب و غير ايشان چه ايشان دعوى ميكنند كه از اتباع ابراهيمند و حال آنكه مشركند زيرا كه يهود را زعم آنست كه عزير پسر خداست و نصارى را اعتقاد آنكه مسيح پسر خداست كه وَقالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّه وَقالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّه و در آيه حجتست بر وجوب اتباع ملت ابراهيم به جهت سلامتى آن از تناقض و بودن تناقض در يهودية و نصرانية فلهذا ملة ابراهيم احرى است باتباع از غير آن و تناقض در يهودية منع يهود است جواز نسخ را با آنكه در تورية دلالتست بر جواز آن و امتناع ايشان از اذعان آنچه آيات ظاهره و معجزات باهره دال است بر آن و آن نبوت عيسى و محمد است با وجود اقرار ايشان بنبوت موسى به جهت دلالت معجزات بر آن و غير آن از انواع تناقض و تناقض در قول نصارى قائل شدن ايشانست به آنكه ( اب و ابن و روح القدس ) إله واحدند با وجود زعم ايشان به آنكه اب غير ابن است